بچه که بودیم سرکوچه امون ی پسر جوون همیشه خودارضایى میکرد یعنی داعما
من و دوستم انقد نمیدونستیم که چیکار میکنه که به کسی هم نمیگفتیم
اما این آدم بقدری وهم آلود بود بخدا الان که میگم از وهم آلودیش موهای تنم سیخ میشه
الان که فکر میکنم میگم کاش پدرومادرها بیشتر فکر بچه هاشون باشن 😔
من خیلی آسیب دیدم
اما درس بزرگی هم گرفتم هررررگزز از بچم غافل نباشم همیشه فکرش هستم