شش ماهه عقد هستم
مادرم خیلی دوست داره ما بریم خونه، اخرهفته ها غذا درست میکنه میگه بیاید یا به شوهرت بگو بیاد
و کلا خوش رو هست راجب دعوت و تماس که غذا درست کردم بیاید و..
شوهرم میگه سمت شما اینجوریه، سمت ما بدون دعوت میریم و خونه خودته و باید بیای و.. تو این شش ماه شاید کلا یک یا دوبار زنگ زده باشه مادرشوهرم
و خونه خواهرشوهرم که دعوتیم میاد وعده وعید که حتمن یروز واست قرمه سبزی درست میکنم ک بیای و اینا
بحث من غذا نیست
حس میکنم واقعا اونجور ک باید ارزش قاعل نیست واسه تازه عروسش
شب یلدا و روز مادرو یکی کردم و با ی جعبه بزرگ شیرینی رفتم خونشون
شب عیدم به رسم ادب خودم رفتم اما عیدی بهم ندادن
بااینکه سال اولیه ک عید عروسشونم
کلا زبونی خیلی محبت میکنه
من به شوهرمم گفتم ک منم مادرم دعوت نمیکنه اما بمن پیام میده که بیایید و اینا
بعد از عقدمونم بیست روز بعد تازه دعوتمون کرد،
حس میکنم سنگین بمونم بهتره
اینم بگم انتظار غذای انچنانی ندارم الحمدالله انواع احترامو میبینم از خانواده حودم
من حرفم اینه درسته بدون دعوت نمیرم؟ ـ
باتجربه ها هم لطفا نظر بدین، مجرداهم بگین