ده سال پیش که اومدن خواستگاری من خودش و خواهرش و به اسم عسل و بنفشه معرفی کرد ..شوهرمم چیزی نمیگفت.... تو مدت آشنایی میدیدم شوهرم هی از دهنش در میره به فاطمه آبجیم اینو گفتم یا به طیبه فلان گفتم ... بعد وسط حرفاش میگفت نه ببخشید عسل ...زیاد اهمیت نمی دادم ...تا اینکه بعد عقد میرفتم خونه فامیلاشون هی من به اونا مثلا میگفتم بنفشه جون بعد میدیدم همه چپ چپ نگاه میکنن که این کیو میگه ...نگو اونا به طیبه میشناختن و اصلا اسم شون رو تغییر ندادن..حالا مم دیگه از یه تایمی به اسم واقعی شون صداشون میکردم ناراحتم میشدن ..جالب این بود خودشونم به همون اسم هتی اصلیشون همو و صدا میکردم منو میدیدن میشدن بنفشه و عسل ...حالا دخترم حرف افتاده یادش دادم به اسم واقعی عمه هاش ...مثلا عمه طیبه ...عمه فاطمه ..
حالا ناراحت شدن...حس میکنم منو بچم و ساده گیر آوردن .. یکیشون ۵۲ سالشه یکیشون ۴۵ سال .واقعا فازشون و نمیفهمم