من خونم شهر دیگست اومدم اینجا تو خونه تکونی کمکش کنم
بعد مامانم چند تا موکت خیلی بزرگ ک اصن قرار نیس استفاده بشه رو گفت اول بیاین اینارو بشوریم من گفتم اینارو نمیخاد بزا اول کارای واجب و بکنیم بعد اگه وقت شد اینارم میشوریم
چون هم کارا زیاده هم خودش کمر درد و پادرد داره ولی با این حال نمیزاره ما کاراشو کنیم میگه شما کمک کنین ولی خودم نکنم ب دلم نمیشینه
بعد خاهرمم گفت راست میگه مامان شورشو در نیار دیگه و باهاش بحث کرد ک نمیخاد بشوری
بعد مامانم از دست من ناراحت شد ک تقصیر توعه ک این ب من بی احترامی کرد .چرا میگی نشورین
دیگه حتی نزاشت کمکش کنم
الان اومدم نشستم خونه حالم بده اصن بغض کردم
میخام فردا برگردم خونمون.
برم بنظرتون؟ اصلا راضی نیستم ک دیگه بمونم خیلی بهم ریختم