از صبحه واسه مامانم کار میکنم حالا آخراش که کار تموم شد گفتم غذا چی درست کردی بعدش اومد دوباره شروع کرد کار نکنی بهت غذا نمیدم منم دستمالو انداختم زمین گفتم نمیخوام نمی خورم اومد سرمو کوبید به پنجره شروع کرد کاشکی به دنیا نمی آوردمت کاشکی میرفتی زیر ماشین از دستت خلاص میشدم برو خودتو بنداز زیر ماشین و....
دیگه میخوام بمیرم هر روز دعوا