بله درسته ابجی دقیقا همونجور ک گفتم مشکلم با مادرمه ینی اون با مندمشکل داشت منیدک بچه بودم از ترس نصف شبا بیدار میشدم ببینمونفس میکشه یا ن اما اونوازم. متنفر بود هرگز دلیل تنفرشو نفهمیدم دیوه الان من ازش بشدتتت متنفرررم
ریشه مشکلم نمیدونموکحاست یا دیگه مغز من نمیکشه بخدا بنظرت ریشهذمشکلم چیه؟
خیلی اذیتم کرده ها اما تنها جیزی ک تروما شده برام تحقیر و خفت هایی هست ک از بچگی تا متاهل بودم بهم میداد گرچه وقتی عقد کردم جلوش وایسادم اما خیلی روانمو داغون مرد از خورد شدن من جون میگرفت