خواهشا نریزید رو سرم بگید مقایسه میکنی! نخیر فقط میخام درد دلمو بگم تو دلم نمونه خیلی از این موضوع رنج میبرم و بهم راه چاره بگید چیکار کنم
شوهر من چند باری با دوستاش و مردهای فامیل و آشنا رفت گردشو تفریح آخرین بار عید رفته در حالی که الان سه ساله با من ازدواج کرده بچه هم داریم ولی نشده یه بار ما رو ببر جایی خانوادگی بریم خیلی دلم میخاد باهاش بریم مسافرت
از اونطرف شوهر دخترداییم خواسته با دوستاش برن بیرون بگردن پدرش نزاشته که تو خانواده داری با زن و بچت بگرد دیگه متاهلی ولی یه بار من نشنیدم از دهن پدر مادرشوهرم که به شوهر منم این حرفا رو بگن بفهمه خیلی دلم میگیره از شوهرم و ازش متنفر میشم بارها هم راجبش باهاش صحبت کردم بهش گفتم ولی گوش نکرد...😔به کی بگم