داخل خونه دووم نمیارم دلم میخواد همس برم بیرون همش نیاز دارم حرف بزنم از درونم بقیه رو مطلع کنم با وجود اینکه بعد اینکه حرف میزنم هم پشیمون میشم ولی اگ حرف نزنم بی قرارم...
ازون طرفم ی شوهر دارم درونگرا البته درونگرای ۱۰۰ نیس ولی خب خیلی اهل حرف زدن نیس ،از تنهاییش بشدت لذت میبره ک ابن باعث میشه من بهش مشکوک بشم همش میگم یعنی تنهایی چیکلر میکنه ک اینقدر مشتاق تنها بودنه...
واااای دلم گرفته کسی هم نیس الان بتونم درونمو براش بریزم رو داریه
با مادرشوهرم اینا زندگی میکنم ولی خیلی آدمای صمیمی اونجوری نیستن مادرشوهرم ک اصلا ی موجود ناشناخته است مودی ،خودشیفته و کنترلگر ،زبونش مث زهرمار میمونه اصلا نمیشه ب حال فعلیش تکیه کرد.
وااای پر از حرفم فکرم نمیکنم کسی اینجا حوصله ابنهمه متنو خوندن داشته باشه😞