نمیدونم چجوری غر بزنم
این خونه ای که توش زندگی میکنیم برا همسرم بود قبل ازدواجمون فقط ی سرویس خواب خریدیم همچی داشت
هیچوقت به دلم ننشست
همش به شوهرم میگفتم عوض کنیم بابام گفت دارم یجایی میسازم تو یه محله خوب میخوام بدمش به شما
همش گفتم میخوام ببینمش گفت نه سوپرایزه
اصلا باب میلم نیست
نمیدونم چرا اینجوری شدم
داخل خونه از این نماهای شیشه ای داره
نماش رومیه
بدتررر از همههه ویلاییه😭😭یعنی دارم سکته میکنم
من یه ادم اجتماعی چجوری برم اونجا
تو ساختمون باز یکیو میدیدم
حیاطشم کوچیکه بیشتر از یه ماشین جا نمیشه😭اصلا روم نشد به بابام چیزی بگم
یعنی با خودش نگفته پس بقیه ماشینارو کجا میخوان بزارن
بعد کابینت شده کاغذ دیواری😭این چ سوپرایزیه
پس من کی با سلیقه ی خودم خودمو بچینم
تا کی همش برنامه ریزی کنم
واقعا دلم داره در میاد ازجاش
انقد بابام راضی بود...
حمومشم بزرگ نیس زیاد
واقعا غم تموم وجودمو گرفت یهو