اینجا مینویسم یادگاری
از بچگی بابام خیلی هممون را تحقیر میکرد اینقدر بداخلاق بود وقتی می اومد خونه با اینکه چهارتا بچه بودیم خونه سکوت محض بود
من برام خواستگار اومد نمیتونستم خونه را تحمل کنم شوهر کردم.
اما خواهر بزرگترم هنوز مجرده
نمیدونم چرا جور نمیشه ازدواج کنه هر خواستگاری میاد فقط یه بار میاد دیگه میره