دختر داییم ی رل داره که ی ساله با همن
تا حالا از گل کوچیک ترم به دختر داییم نگفته (فقط تو بعضی مواقع شوخی چرت و پرت به همدیگه میگن)
همش قربون صدقه همدیگه میرن
با هم گرمن
پسره تقریبا شده برده و گوش به فرمان دختر داییم
پسره اعتراض هم نمیکنه اکثر مواقع
تا حالا نشده به دختر داییم بگه با تو ربطی نداره یا فلان
هررر سوالی داشته باشه جواب میده چیزای گوشیشو نشونش میده
اسکرین چیزی هم دختر داییم خواست بهش میده
پسره وقتی که میاد خونه داییم دخترش میگه محسن مثلا فلان کارو برام بکن اونم فورا میکنه
خیلی براش مهمه حس و حال دختر داییم
حالا من کاری به مسائل خصوصی و رابطه ندارم اما دختر داییم میگه تو اون موردم به فکر منه و نظر من خیلی براش مهمه و ریش و قیچی رو دست من میده و چون من اجازه رابطه نمیدم حرفی نمیزنه و میگه هر چی تو بگی و به حرف دختر داییمه (حالا من خبر ندارم رابطه دیگه ای هم دارن یا نه)
پسره باغ نرفت که با دختر داییم باشه
پسری که رو حرف مادرش حرف نمیزد و چون مامانش گفته بود مریضی نرو بیرون
اما پسره اومد دختر داییمو ببینه
مادرش وسط دیت (من اونجا بودم) زنگ زد کجایی و اینا گفت کار دارم میام حالا
یبار پسره دوستش حالش بد بود
دخترداییم باهاش دعوا کرد که چرا نمیای پیشم میری پیش رفیقت
پسره فورا برگشت و فقط ۵ دقیقه رفیقشو دید گفت باید برم ثمین (دخترداییم) اجازه نمیده
دختر داییم هررر کار با پسره بکنه پسره حرفی نمیزنه و هیچی نمیگه حتی یبار با کمربند زدش (حالا نمیدونم شوخی بوده یا نه)
کلا پسره همش جواب پس میده
از دختر داییم میترسه چون یبار حرف رابطه و اینا بود دختر داییم گفت محسن بیخیال تو فقط به فکر همون موضوعی
پسره گفت من میترسم دیگه حرفی بزنم میترسم ناراحت بشی عزیزم
به دختر داییم حسد میورزم حسابی
کاش ی پسر اینجوری نصیب من بشه کاش 🤦🏼♀️😂