این بچه و این شرایطی که در موردش گفتی
تفاوت زیادی با کودکی خودم نمیکنه که تو سن خیلی پایین پدرم رو از دست دادم که فقط یک یا دو خاطره ی خیلی کوتاه یادمه ازش اونم فقط تصویر نه صدا نه محتویات هیچی !
که پیامد ها ی یتیم شدن تو سن ۶ـ۷ سالگی کم نیست !
تو دوره های مختلف مشکلات مختلف
افسردگی ، کمبود ها ، حسرت ها ، بی پناه ، و هزاران مدل سختی ای که بخاطر ضعیف بودن کوچیک ترین تحقیر تا به میزان زیادی درآورد میشد !
بدون هیچ گناهی وارد چالش بزرگی شدم که هر لحظه اش عذاب بود !
تو دو راهی های زیادی قرار گرفتم!
اعتیاد ، خلاف ، دزدی و ...
که هر کدوم رو انتخاب میکردم اشتباه خودم میشد نه تقدیر!
خلاصه تمام این سختی ها رو میخوام تو یه مثال بگم که تو تاپیکای دیگه هم به انواع مختلفی تو شرایط های مختلفی تجربه اش کردم چه کوچیک چه بزرگ !
من بدون هیچ گناهی سختی هایی رو تحمل کردم به میزان ۱۵ سال اذیت شدم !
مثل اون دانه ای که میکنیمش تو دل سیاه خاک تنگ و تاریک و سخت !
این دانه هیچ گناهی نکرده !
فقط برای رشد پیدا کردن نیاز داره تو این شرایط باشه !
زیر خاک فشار بهش میاد
اذیت میشه
ولی جوانه میزنه و از دل خاک میاد بیرون
حتی احتمال لگد مال شدنش و له شدنش و باد بخوره بهش و .. هم هستش
ولی باز تلاش میکنه ساقه های و ریشه هایش رو محکم میکنه
بازم ضربه میخوره بازم تلاش میکنه تا بعد چند سال بشه درخت و درختچه
بازم تموم نمیشه !
زمستون میشه میریزه
بهار میشه شکوفه میزنه یا میوه میده و ....
داستان زندگی هم از دیدگاه من همینه !
فشار و سختی ها اذیت ها انسان رو قوی میکنه
این که بدون هیچ گناهی من یتیم شدن عشق خدا به من بود که نتیجه اش شد این جایگاهی که الان هستم و به شدت راضی ام
نیک وی اچیچ مثال بارز بچه ای که بدون هیچ دست و پایی رسید به جایگاهی که دنیا میشناسنش
یا استیون هاوکینگ
اینا با معلولیت به دنیا اومدن و موفق شدن
خدا چیزی اگر ازمون بگیره چیزای دیگه ای رو بهمون میده
سوال اینجاست آیا میخواییم ببینیم ؟ یا فقط میخواستم قفلی بزنیم به اون چیزایی که نداده و باعث بشه نبینیم چیا داده!