دوست دارم برم شهر دیگه دانشکاه اما متاسفانع مجبور شدم بمونم شهر خودمون
دوست ندارم ازدواج کنم باهاش
نمیخام هزارتا حرف خاهر شوهر مادر شوهر بشنونم توی ۱۹ سالگی که هنوز بچم درگیر چیزای مسخره بشم
دلم میخام راحت بشم برم دوبازه کنکور بدم برم شهر دیکع ولی خانواده من نمیزارن چیکار کنم
از طرفی اصراز دارن تا بیست ازدواج کنم من نمیدونم خسته شدم چیکار کنم راضیت بدن مستقل بشم برم سرکار دانشکاه شهر ذیگه