دخترم ۲۰ سالشه
دانشحو هست و خیلی خیلی خونگیه یعنی قبل از دانشگاه فقط با ما بود و تو جمع خانواده اصلا تو فکر رفیق بازی و این چیزاهم نبود تا حالا هم با دوستاش بیرون نمیرفت اصلا نه که ما بهش اجازه ندیم خودش دوست نداشت بره این منو نگران هم میکرد که چرا باید اینقدر از هم سن و سالاش فاصله بگیره
امسال وارد دانشگاه شد و کم کم با ۴ نفر دوست شد و شدن یه اکیپ تا الان که ترم دو هست تا حالا باهاشون بیرون نرفته بود و میگفت نمیام و اونا ۴ نفری میرفتن از این ۴ نفر دو نفر خوابگاهین و اینجوری که دخترم تعریف میکنه خانواده هاشونم بشدت سنتی و سخت گیرن
از اون دونفر دیگه یکیشون با مادرش زندگی میکنه چون پدرومادرش جدا شدن...
خلاصه دیروز تولد یکی از همین دوستاش بود با اصرار به دخترم گفتن بیا کافه براش تولد بگیریم دخترم اصلا تمایلی نداشت بره ولی موفق نشد بپیچونه و دیرتر از اونا رفت و زودتر از همشون برگشت اونایی که خوابگاهی نبودن تا ۱۱ بیرون بودن اوناییم که خوابگاهی نبودن تا نزدیکای۱۰(خوابگاه خودگردانه) دخترم وقتی برگشت بشدت بوی سیگار میداد آخه اصلا اهل این چیزا نیست کلا متنفره از آدمای سیگاری ولی خودش بهم گفت که دوتا از بچه ها پاد و قلیون میکشن ولی حرفی از سیگار نزده بود همونی که پدرومادرش جدا شدن اینجوریه که شب خیلی دیر میره خونه و مادرشم معمولا تا ۲ شب مغازشونه و خیلی از دخترش خبر نداره
دخترم میگه خونه دوست پسرشم میره و اینجوریه که مثلا خیلی براش عادیه که مثلا با یه اکیپ هفت نفره دختر و پسر شب بمونن ویلا...