همش میناله همش ناراحته خستم کرده
ی بار ی هفته غصه باباشو میخوره
ی بار غصه کارشو میخوره
ی بار غصه همکارش میخوره
ی بار سرش خلوت میشه ب من گیر میده درس بخون درس بخون
سرویس کرده منو
۲۵ام سالگرد ازدواجمونه میخایم جشن بگیریم هیچ ذوقی نداره ذوق منم کور کرده کلی خرج داریم میکنیم پشیمون شدم اصلا
نامزدم بودیم همین بود دیونم کرده
هیچوقت راضی نیست از زندگیش همش میناله همش ناراحته حرفم نمیزنه باید ب زور از زبونش کشید
من خیلی روحیه شادی داشتم جدیدا منم دارم عین اون میشم ینی اگر کارم نبود و با شاگردام سرکله نمیزدم و محیط کارم شاد نبود تا الان دیونه شده بودم
اینم بگم هیچ مشکل مالی نداریم اصلا فکرش اون سمتا نیست😭
چیکارش کنم کلی باهاش حرف میزنم انگار ن انگار دیگه میخام اهمیت ندم بهش