مدیرم،،امروز دیدم یکی از دانش اموزا داخل ابدارخانه داره خودشو میزنه تا رسیدم دیدم هق هق گریه میکنه و مقنعش در اومده از بس تو صورتش زده بود میگه خانم بچه ها میگن ما از تو بدمون میاد هیشکی منو تو گروهش راه نمیده لعنت به مادر این دختر چون تو یک محله میشینیم درسته این دختر پدر نداره اما مادرش از این و در و اون در کمک میگیره هیچوقت یه صبحانه دست این بچه نمیده یه خوراکی براش نمیگیره،تازگیا ماشین خریده فقط از شکم و لباس این طفلیا میزنه برا رفاه خودش دلم آتیش گرفت فردا میخوام ببرمشون اردو چکار کنم دوستان پشیمون بشن