من مدتیە درگیر عفونت مزمن واژن و مجاری ادراری هستم
پنجشنبە بهش گفتم ببر دکتر منو درد دارم
امروزم خونە نبود پیام دادم دو بار گفتمببر منو
اصلا جدی نگرفت فکرکرد از همون عفونت عادیاس کە یکم درد دارە و میگذرە،ولی من واقعا درد میکشیدم
البتە اینجا نبود کاری داشت رفتە بود یجایی ولی اگە براش مهم بود میگفت برمیگردم میریم دکتر
قلبم انقد شکسسسسست💔دیگە غروب از داروخونە میومدم گفت کجایی بیام دنبالت ،اومد
گفت چیە چرا همچین میکنی گفتمدلخورم بخاطر این مسئلە
گفت کە توگفتی من میرم با مامانم خونە خالەم واسە همین نگفتم
گفتم تو اگە عقلت میکشید و میگفتی میام بریم دکتر مگە من میرفتم مهمونی؟
من دوبار پیام فرستادم بهت
پنجشنبە هم بهت گفتم کە شنبە منو ببر
ولی دردکشیدن من برات مهم نبود،انقدررر گریە کردم کە خدا بدونە
برای شام هم میومدم خونە مامانم دیگە نشد زیاد گریە کنم تخلیە بشم چون چشمام قرمز میشە،میفهمیدن گریە کردم،دیگە از غروب تا حالا انگار یە سنگ داخل قلبمە،انقدر دلم گرفتە
اگە شب اومد دنبالم چی بهش بگم کە حجم غممو کمتر کنە؟
این تاپیک دیشبمه،دیشب نیومد دنبالم،زنگ هم نزد گرفت خوابید،امروزم فقط ظهر زنگ زد انگار هیچی نشدە منم بی محلش کردم،انگار تازە میخواد من آشتیش بدم ،میگفت چرا امروز زنگ نزدی بهم!!!!
دیگە میدونم تا شب زنگ نمیزنە،اگە زد چی جوابشو بدم؟؟