دو تا عمم با دختر عموم رفتن مسافرت، با اینکه تقریبا تو یک سنیم اما به من نگفتن، میدونم الان کلی فکر میکنین که حتما از من خوششون نمیاد یا حتما کاری کردم، فقط با یکی از این عمه هام چند سال پیش یه داستانی پیش اومد در واقع بدی در حقم کرد که من از اون موقع دیگه مثل سابق نشدم باهاش ولی نه پشتش حرفی زدم نه قهر، اما اون در عوض سعی کرد همه جا بد من و بگه و همه رو بر علیه من کنه، که کمی هم موفق شد، من واقعا سالها بخاطر این کارش عذاب کشیدم، اما هیچوقت پیش هیچکس حرفی از اون اتفاق نزدم و از خودم دفاع نکردم بار ها سعی کردم به کسی بگم اما نتونستم خیلی بابت این داستان ها عذاب کشیدم در حالی که هیچکس نمیدونه چی بهم گذشت، با این حال در ظاهر باهام خوب بود و منم اکی بودم، اما فکر میکنم اون همچنان همه رو بر علیه من میکنه، اما هیچکس نمیاد بهم بگه، در واقع طبیعیه جرات نمیکنن بگن
همیشه فکر میکنم مادر و پدرم باید ازم دفاع میکردن تو اون موقع که نکردن و این باعث پرو شدنش شده ، چون میدونه کسی قرار نیست پشت من در بیاد و برادرش براش مهمه که اونم میدونه قرار نیست بخاطر من باهاش بد بشه، الان خانوادمم ناراحت شدن اما سختشونه چیزی بگن ، میبینن رفتار همه مدام با من تغییر میکنه اما بلد نیستن که چیکار کنن،
خواستم بگم اگر بچه دارین و یا در آینده بچه دار شدین باید بتونین در مقابل هر کسی ازشون دفاع کنیم اگر نمیتونیم لطفاً بچه دار نشین، من سالهای زیادی بابت بی دفاع بودنم عذاب کشیدم و همچنان میکشم و این عذاب تموم نمیشه، تا پدر مادرم عوض نشن، تا یادنگیرن آدمی که میخواد همه رو بر علیه بچت کنه رو باید جلوش وایساد تا یاد نگیرن که راحت به طرف بگن اگر بچه من کار بدی کرده بود پدر مادر داشت و تو حق نداشتی بری و پشت سرش بدش و بگی