جواد عزتی تو جاده خاکی و پرت میبینه دوتا بچه یه دختر و یه پسر دارن تنها میرن سوارشون میکنه بهشون میگه تنها کجا میرید؟میگن مدرسه زود تعطیل شد داریم میریم خونه همیشه پدرم میومد دنبالمون امروز نیومد خودمون داریم میریم جواد عزتی هم مثلا میاد نصیحتشون کنه میگه چرا تو این جاده تنها اومدین میموندین مدرسه پدرتون بیاد دنبالتون اصلا چجوری به من اعتماد کردین سوار ماشین شدین دختر میترسه بهش میگه نگه دار ما پیاده شیم جواد عزتی نگه نمیداره دختر هم داداششو بغل میکنه در ماشین باز میکنه خودشو داداششو پرت میکنه پایین و دختر بالافاصله میمیره جواد عزتی میاد پایین میبینه پسر بلند میشه یهو غش میکنه اونم میوفته جواد عزتی فک میکنه پسر هم مرده میترسه ولشون میکنه تو جاده فرار میکنه