یه پسره بود اشنا خانوادگی ، با من خوب بود نگاه و شوخی ...
منم توی دلم یواشکی عاشقش شدم
وقتی میخواست باهام حرف بزنه ، منم باهاش حرف میزدم
ولی بعد یه مدتی فهمیدم پسر هولی هست و کلا با دخترا اینجوره ، ازش فاصله گرفتم
چون من فقط با این اینجور بودم ، اصلا به کسی محل نمیدادم
و اینکه توی چشاش عشق واقعی ندیدم
دیگه سعی میکردم تو جمع خانوادگی محل ندم
ولی یه داداش کوچکتر داره ، پسر خوبیه
من تا حالا از داداشش چیز بد نشنیدم
ولی خود پسر هول ک بالا تعریف کردم ، در موردش زیاد حرف و حدیث ارتباط با دختر شنیدم ...
الان بعد چتد سال داداشه ، میخواد بهم نزدبکه بشه
اصلا اوایل نگاهمم نمبکرد ولی الان خییلی ادا درمیاره
ولی پسر باشخصیتی هست و توی این چند سال حرف و حدیثی برخلاف داداشش نشنیدم
( داداش کوچیکه ، نمیدونه داداشش برای من چقدر ادا دراورده ، ۱۰۰ درصد بگم اون نمیدونست )
الان داداش کوچیکه توجه ، نگاه و هی میخواد بهم نگاه و حرف و...
از یه طرفی دیگه دوست ندارم به کسی محل بدم چون داداش بزرگه ، بازیگر خوبی بود
از طرفی این داداش کوچکتر تا حالا جز شخصیت خوب و مثبت و سابقه خوب چیزی ازش نشنیدم
و بعد چند سال ، تازه داره بهم توجه میکنه
حسم ششم میگه خییلی ساله بهم علاقه داشته ، نشون نداده ، اخه تازه یه رفتاراش و کاراش جلو چشمام میاد ، میفهمم خییلی ساله منو میدیدا ولی چیزی نمیگفته
بهش محل بدم ؟؟
لطفا خواهرانه راهنمایی کنید 🌹🌹🙏🙏🙏🙏