نمی دونم آدم حسودی و کینه ای هستم یا نه
ولی اگر از چیزی ناراحت بشم
یا کسی بهم چیزی بگه که دلم بشکنه
زود جواب می گیره
شاید اصلا یارو منظوری هم نداشته ولی یه اتفاقی می افته که دل من آروم می شه و شرمنده می شم
یه نمونه اش
مامانم مرغ داره ،اولین باری که تخم گذاشت داد خواهرم یواشکی من نفهمم بعد به خواهرم گفت این سخت بچه اورد ،ولی آورد. می دم تو بخوری تو هم زود بچه دار شی
منو خواهرم ۵ سال تفاوت سنی داریم اما با اختلاف ۶ ماه ازدواج کردیم الان ۲ سال از ازواج من میگذره مال اون ۲ و نیم
خواهرم دوبار حامله شد و هر دوبار سقط کرد ولی من یکبار هم نشدم
من ناراحت شدم که چرا مامانم فرق می زاره همونقدر که خواهرم دلش بچه می خواد منم دلم بچه می خواد ،اما مامانم چندباری به رومم آورده که بهتره اول خواهرت بچه بیاره
من سر تخم مرغ نه ولی سر تفکر مامانم خیلی دلم شکست
همه اش تو فکر بودم که اگر خدا بخواد بده نگاه نمی کنه تو بزرگی یا کوچیک ؟ کی ای ؟چی ای چه کاره ای ،بعد مادر من شما چرا باحرفاهات دلم رو میشکنی
که دیروز خواهرم بهم گفت همون اولین تخم مرغ افتاده شکسته ،ناراحت شدم حقیقتا
اما از طرفی هم موندم کار خدا بوده تا دل من آروم بشه و بی خیال شم و به این چیزا فکر نکنم
یا همزادم رفته این کار رو کرده
نظر شما چیه