همسرم بیماری ژنتیکی کم بینایی داره. به من نگفتهبود. بعد از ازدواج کم کم پیشرفت کرد فهمیدم.
زندگی باهاش سخته. هیچ جا نمیتونیم بریم. الان دیدش خیلی کم شده.خانواده اش عم از اول پررو بودند. خودش هم همین طور.الان که اومپ مریض هست هم من رو اذیت میکنند.چه برسد به اینکه در اینده من پیر تر و ناتوان تر یشم
پنجاه سالمه. حقوق دارم. مشکل مالی ندارم.خانه ماشین و..دارم. پدر مادرم هشتاد ساله. خواهرم از کار افتاده. برادرم فوت کرده.
این زندگی رو به خاطر نیازم ادامه بدم یا خودمو ازاد کنم. با وحودی که توی این شهر هیچ فامیل نزدیکی ندارم.
یک پسر هیجده ساله دارم که ممکنه اونم بیمار باشه.
و پسرم به شدت به سمت خانواده پدرش وابسته است. جون با اونها خوش میگذره بهش.
اگر جدا بشم میره با اونها.
نظر بدید با توجه به سنم و شرایطم چه کنم