عید همه خانواده همسرم که خیلی هم باهم خوبیم و احترام زیادی بینمون هست افطار و شام خونه ما بیرون شهر دعوت بودند.۲۲ نفر
برای فردا ناهارشون کله پاچه سیرابی دلشون خواست و سفارش دادند و حسابی خوشحال بودند و دلشونو صابون میزدند
دلشون میخواست من گردن بگیرم و اونها شب بمونند و خونه ما بپزند و ناهار بخورند.
من به صورت کاملا طبیعی خودمو به نشنیدن و در جریان نبودن زدم.من آشپزخانه بودم و همه پذیرایی
وانمود بازی کردم😅که یعنی من اصلا نشنیدم
اخه من روزه میگرفتم و کله پاچه و سیرابی هم اصلا دوست ندارم
دو نفر از خانمهای میهمان هم شنیدم که گفتند که خونه ما نیایید
منم به صورت طبیعی رفتار کردم.یعنی من هیچی نشنیدم و در جریان نیستم.
از خودم خوشم اومد اون لحظه
ممکن بود بخاطر همسرم رودرواسی کنم
بااینکه هنوز ریخت و پاش شام جمع نشده میخواستن بمونن و ناهار بمونن
مرسی خودم