صمیمی ترینم بود تو فامیل مثل دوست خیلی صمیمی هر وقت میخواستیم با خانواده بریم جایی همش به هم زنگ میزدیم که اون یکیمونم میاد یا نه شده بود ده شب پشت هم همو ببینیم خسته نمیشدیم خیلی خوش میگذشت
از وقتی که این شوهرش اومد خاستگاری هنوز تو مرحله خاستگاری بود ها میگفتمش بیا بریم بیرون نمیومد هی میگفت د بزار فعلا بعدم تا شب مراسم که باهم رقصدیم و اینا دیگه رفت تا دوماه بعد که اومد پیام داد خیلی دلم برات تنگ شده خبری ازت نیست و اینا که منم خیلی دلم براش تنگ شده بود رفتیم بیرون بعد از اونم چند بار همو تو جمع فامیل دیدیم و رفتیم بیرون و چت هم داریم ولی بل کل خیلی رابطمون عوض شده حواسم نبود عکس یه پسر فرستادم براش گفت ازین چیزا نفرست اینجا رفت داد دوباره دوستمون ادش کرد لفت داد
کلا باهم خوبیم ها ولی یجوری شده هر موقع هم میگمش ببینمت میگه کار دارم یا با شوهرش میره اینور اونور
چیکارکنم بنظرتون باید ناراحت بشم یا حرفام غیر منطقیه ؟