امشب سالگرد ازدواجمون بود
کلی با ذوق پا شدم از صبح کبک پختم خونه رو تمیز کردم ولی اومد انگار نه انگار حتی بیرون رفتیم هیچی نگفت
به کیک هم دست نزدم همونجوری تو یخچال
واقعا دلم گرفته
خیلی بی ذوق و محبته
امشب از عمق وجودم صدای شکستن دلمو شنیدم و با چشم گریون میخوام بخوابم کاش امشب زود تموم شه و من خواب برم