از وقتی یادم میاد بی پول بودیم
همیشه حسرت همه چیز به دلم بود حتی دو تیکه لباس
الانم پول دارن ولی خرج نمی کنن
تا اینکه برام یه خاستگار خوب اومد
اینجا رسم نیست دختر جهیزیه کامل بده ولی دیگه اینجوریهم نیست که کلا هیچی نده
مثلا نصف وسایل رو میخرن
شوهرم بیشتر احساس میکنم که تعارف کرد گفت نه پول هست شما زحمت نکشین
اینا دیگه نکردن 2 تا قابلمه هم برام بخرن
هیچی هیچی
بعد الان مامانم میگه تو رو امروز ببرن فردا برت میگردونن چرا ظرفا رو نشستی
من عمدی نمیشورم
دلم پره
پیش شوهر و خانواده شوهر کوچیک شدم