بچه ها من از ظهر تا حالا سردرد گرفتم اونایی که میدونن گفتم من با چندتا خانم خیریه خونگی دادیم بعنی هر ماه جزئی میذاریم برا ایتام بدیم من مسول توزیع هستم چون بقیه متاهل هستن والله هر سری من تاکسی یا اسنپ میگیرم مزاحمت درست میکنن با ابنکه حجابم کامل گشاد بلند است صورتم معلوم نیست ماسک میزنم همش مزاحم میشن خسته شدم غیر اون بحث چون سرپرست خانواده هستم مدام با بیرون کار. دارم امروز خریدا را کردم خواستم اسنپ بگیرم گفتم عین سری قبل میشه بچه ها گفتن مقصرخودتی باشون صحبت میکنی امروز کلا دوتا کلام آدرس داذم گفتم فلان جا ببر همین بعد طی کردم گفتم ببر طبقه های بالا هرینه را میدم بعد دربست گرفتم این وسط بماند مسافر سوار کرد دو برابر هم کرایه گرفت ازشون با ابنکه دربست بود گفتم گناه داره بذار کاسبی کنه بعد خونه دوم که رسید گفت من مسافر دارم وسابل را نمیارم خودت ببر گفتم آقا من طی کردم گفتم باید ببری طبقه بالا کرایه هم که طی کردم دادم چرا دبه درمیاری آخه شروع کرد بی احترامی که مگه من نوکرم اینا بعذ منم گفتم آقا کار خیره گفت مسافر دارم گفتم آخه من دربست گرفتم نباید سوار میکردی خلاصه برگشت داد بیداد نگهبان بیشرف هم که خودش هرزه است به من نظر داشت بارها بم پیشنهاد داده داشت میخندید بی ناموس خلاصه که کلی التماس کردم گفتم من مشکل کمز دارم ببرین بخاطر خدا لااقل خلاصه با کلی غر زدن برد بالا منم مراعات کردم گفتم ولش کن ده تومن هم بیشتر بش دادم گفتم حالا طوری نیست بعد که رفت یکساعت بعدش دیدم زنگ زده من نمیدونستم اونه رفته بود از همکارش که سری قبل وسایل را برده بود آشنا بود تلفن منو گرفته همکارش آدم خوبی بود چشم دل پاک چند سری اومد ولی امروز گفت نوبت تاکسی اونه باش برو حتی اونم گفت ببر براش، هزینه اش را حساب میکنه زنگ زده من فکر کردم بخاطر هرینه باز زنگ زده دیدم یهو مهربون شده فکر کردم عذاب وجدان گرفته بابت زدن مسافر من دیگه چقد خرم گفت اگه بازم برا خیریه وسیله دارید بیام ببرم جدی گفتم خیر ممنون نداشتم خداحافطی کنه یهو دیدم پیام داده چقد صدات قشنگه خواستی جایی بری میام میبرمت پولم نده. بخدا بچه ها من از ظهر تا حالا دوتا کدئین خوردم چقد چرت پرت گفت چقد خوشگلی حیف تو مجردی این چرت پرتا من از هرچی نره حالم بهم میخوره هم سن بابا بزرگم بود بچه ها هر سری من این درد سر دارم چیکار کنم بخدا دلم نمیخاد هیج نری را ببینم ولی کارم بیرونه هرسری من خریدی چیزی دازم اسنپ بگیرم همینه تاکسی بگیزم همینه چرا این نره خرها این طورن من مانتو مقنعه بسیار گشاد میپوشم مثل مادر بزرگها صورتم را هنوز اصلاح نکردم کمی با اپی لیدی صورتم را تمیز میکنم خیلی کم. اونم برا نطافت وسایل آرایش ندارم هیچی هرگز آرایش نمیکنم چیکار کنم چرا هرچی منحرف جنسی هست گیر من میاد دارم ظهر تا حالا بالا میارم هی خواستم نیام بگم ولی بخدا اینجا شده محل آرامش من. چیکار کنم بچه ها. هربار من تاکسی بگیزم یا اسنپ. یه مزاحمت دارم همسایه مون میگه چون ساده لباس، میپوشی ازت حساب نمیبرن میگن ساده است میشه گولش زد میگه این مردا را دختران سانتال مانتال آدم حساب نمیکنن میان سمت دخترای ساده محجبه که زود گول میخورن بدنم داره میلرزه بخدا هرسری من این ماجرا را دارم کاش میشد اونجای مردا را قطع کنم ببیتم شهوت کوفتیشون تمام میشه خوب برن سراغ هرزه ها چرا همش منحرف جنسی گیر من بدبخت میافته کم دارم از مادرم میکشم خدایا نمیخام کفر بگم ولی هرسری بخدا ضجه میزنم میگم خدایا میدونی من پاکم چرا همش این منحرف ها گیر من میافتن. کاش نسل منحرف های جنسی تمام میشد