یه سری مشکلات بود که تاپیک قبلم نوشتم امشب شوهرمو دیدم و خیلی اتفاقی فهمیدم همون شبی که من داشتم بخاطر نبودش و کم محلیش قرص اعصاب میخوردم این اقا با دختر فامیلشون تو مهمانی میگفته میخندیده و وقت میگذروندن.
حقیقتا ادم بد دلی نیستم و مدل فامیلاشون همینطوریه راحتن...
اما اینکه منو تو غصه و ناراحتی نگه داشته و با دختر فامیل بگو بخند داشته به حدی عصبیم کرده که واقعا دارم نقشه ی قتلش رو میکشم.
حالا سوالم اینه قراره باش در همین موارد صحبت منطقی کنم اما چطور پارش کنم میخوام صحبت طلاق رو پیش بکشم انقدر ازش عصبیم که خدا میدونه.
میخوام زنیتم رو نشونش بدم راه کار بدید انقدر ازش پرم که دیگ دیدگاه قبلو بش ندارم و قرار نیست براش همون دختر بساز باشم قراره یک سلیطه ی به تمام معنا بشم