من شوهرم توقع داره مامانش ماهی یبار بیاد خونمون و چند روز بمونه هر بار ،هربار که میاره یا زنگ میزنه من یکم سر جواب میدم بهش کلی برمیخوره و سراین موضوع خون منو تو شیشه میکنه من چجوری بهش بفهمونم مخم نمیکشه وقتی خودش میره سرکار با مامانش چند روز تو خونه تنها باشم و معذبم ،اخه خودشم که سرکاره و شبا میاد بابا من راحت نیستم مخم نمیکشه اخه واقعا کسی هست اینجوری باشه؟شوهرای شما هم همین هستن؟ الانم باردارم انصافه با پنج ماه حاملگی وقتی که مدام سر درد و معده درد دارم مامانش بیاد من جلوش خم و راست شم و پذیرایی کنم من واقعا هورمونام ریخته بهم توان مهمون داری اونم چند روز ندارم ،چیکار کنم توروخدا راه حلی بلدید بگید
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
ده بار اینجوری شده ،اخرشم اوردش ولی چون سرد گفتم بیارش بهش برخورده یماه برام زده تو برق و رفته رو مخم من واقعا شانس ندارم زن حامله همه درکش میکنن من شوهرم توقع داره مامانش و نگه دارم براش ،بابا من راحت نیستم معذبم دوست دارم صبحا بخابم کسلم ،این خانوم میاد اینجا ساعت هفت بیدار میشه برای صبحانه ،از اونور نهار از اونور شام یکم نه خودش شعور داره نه پسرش
اطراف ما هیچکس اینجوری نیست که مادرشوهرش بیاد چند روز بمونه تو اطرافیان شوهرمم همچین چیزی نیست من نمیدونم اینا رو چه حسابی توقع دارن من برام راحت باشه همچین چیزایی اخه ادم اگه شوهرش خونه باشه یچیزی ،شوهرم میره سرکار من با مامانش توخونه تنها ،نه حرفی داریم برا گفتن نه مادرشوهر خوبیه که باهاش راحت باشم نه خودم ازش خوبی بودم روچه حساب میاد اینجا چتر میشه میمونم وقتی من خونه ی اون ادم شب نمیخابم و نمیمونم یعنی معذبم دیگه پس خودش باید عقلش برسه کلا عادتشه میره خونه دخترش ده روز ده روز میمونه ولی اون دخترشه باهاش راحته من عروسم سختمه
منم نود درصد مشکلم اینه که بابا وقتی خودت خونه نیستی چرا مامانت میاری ور دل من که چی بشه من معذبم راحت نیستم این زن روزگار منو چندساله سیاه کرده با کاراش با وابستگی بیش از حدش به پسرش با پول کندناش از شوهرم و هزار تا بدی دیگه من دوست ندارم باهاش تنها باشم توخونه اذیتم ،خودش باشه بیارتش مهم نیس برام اخر هفته پنجشنبه شب بیارتش تا جمعه من مهم نیست برام ولی بقیه وقتا دیونه میشم از اینکه میارتش ،بخدا الانم که باردارم انقدر حرصم میده مدام معده درد و سر درد دارم بخاطر اینکه مامانش خونه تنها نباشه میارتش ور دل من ،درحالیکه پدرشوهرم هست درحالیکه ی پسر دیگه هم داره که سربازه در هفته چندبار میاد خونه ،اینا منو روانی کردن
هی خواهر این بچه دست وپای منو بسته ،کاش بحرف خانوادم گوش میکردم ازاون دوران عقد یا اصلا بعد عروسیم که هزاران بار تحقیرم کرد و انواع بلاهارو سرم اورد دندون دلق میکندم ولی ادم ادم بی عرضه تاوانش موندن و سوختنه