من ده ساله با مادرشوهر تو یه ساختمون هستم چقدر عذاب کشیدم از دستشون ،،حرف شنیدم تا الان یه خونه کوچیک خریدیم ۴ ماه دیگه تحویل میگیریم که بریم شوهرم حالا که میدونه باید دیگه از پیش مادرش بره شروع بع اذیت کردن من کرده همش دنبال بهونه است دعوا راه بندازه تا یه جوری من ول کنم برم از اول عید داره آزارم میده داد میکشه بهونه میاره به نظرتون چیکار کنم
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
تو که میدونی قضیه چیه پس خودت اوضاع رو مدیریت کن. و دایورتش کن که زمان بگذره
😅😅😅زندگیم الان بین 2 بیت شعر گیر کرده سعدی میگه: برخیز و مخور غم جهان گذران ، تا پا میشم حافظ میگه: بنشین و دمی به شادمانی گذران فعلا نیم خیز موندم تا تکلیفم تو بیت بعدی روشن بشه😅😅😅
شما که ده سال پیش مادر شوهر زندگی کردی این یه مدتو هم با همسرت مدارا و صبوری کن بهونه نده دستش تا ان ...
اخه سر هر چیزی دعواراه میندازه بهم بی احترامی میکنه من میخوام ۴ ماه که شد اسباب و وسایلمو بردارم برم چون خونه مال من هست ولی با نقشه داره کاری میکنه من بزارم برم خونه پدرم
اخه سر هر چیزی دعواراه میندازه بهم بی احترامی میکنه من میخوام ۴ ماه که شد اسباب و وسایلمو بردارم برم ...
متاسفانه کاری جز صبوری به خرج دادنت نمیشه انجام بدی
یا به زبون بگیرش در مورد اینکه خونه خودتونم رفتین بگو زود به زود میایم سر میزنیم و..در مورد اینکه برین خونه خودتون چه خوبیایی داره براش بگو یه مقدار دلش نرم شه