2777
2789
عنوان

داستان آشنایی

21 بازدید | 0 پست

من با یکی از فامیلامون سال ۱۴۰۲ اوکی شدم

تا بهمن ماه با هم بودیم همه چی خوب بود تا اینکه این ازم درخواست رابطه ج.ن.س.ی کرد و خب من قبول نکردم این با من سرد شد یه هفته اینا بعد چند وقت اوکی شدیم دوباره درخواست کرد و گفت اگه رابطه نباشه نمیتونه ادامه بده و خب منم بنا ب دلایلی که نمیتونم بگم قبول کردم رابطه داشته باشیم شبش با هم حرف زدیم خیلی خوب بود ولی فرداش بعد از ظهر گفت ما نمی‌تونیم با هم باشیم و تموم کردیم دیگه از اونروز حرف نزدیم

شنیدم نزدیکای اردیبهشت میخاد بره خواستگاری و ما ۲۸ فروردین اوکی شده بودیم

ته دلم یکی میگه که میخاد با من ازدواج کنه چون با اینکه دوست نداشتم رابطه داشته باشیم قبول کردم و فهمید بخاطر دوست داشتنم قبول کردم

نظر شما چیه؟

من ۱۸ اون کسی که درموردش حرف میزنم ۲۳

بدون اینکه قضاوت کنید کمکم کنید

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   bano_deli  |  10 ساعت پیش
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  21 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  21 ساعت پیش