من با یکی از فامیلامون سال ۱۴۰۲ اوکی شدم
تا بهمن ماه با هم بودیم همه چی خوب بود تا اینکه این ازم درخواست رابطه ج.ن.س.ی کرد و خب من قبول نکردم این با من سرد شد یه هفته اینا بعد چند وقت اوکی شدیم دوباره درخواست کرد و گفت اگه رابطه نباشه نمیتونه ادامه بده و خب منم بنا ب دلایلی که نمیتونم بگم قبول کردم رابطه داشته باشیم شبش با هم حرف زدیم خیلی خوب بود ولی فرداش بعد از ظهر گفت ما نمیتونیم با هم باشیم و تموم کردیم دیگه از اونروز حرف نزدیم
شنیدم نزدیکای اردیبهشت میخاد بره خواستگاری و ما ۲۸ فروردین اوکی شده بودیم
ته دلم یکی میگه که میخاد با من ازدواج کنه چون با اینکه دوست نداشتم رابطه داشته باشیم قبول کردم و فهمید بخاطر دوست داشتنم قبول کردم
نظر شما چیه؟
من ۱۸ اون کسی که درموردش حرف میزنم ۲۳
بدون اینکه قضاوت کنید کمکم کنید