ما طبقه پایین زندگی می کنیم اونا بالا درمون از این پی وی سی هاس خیلی چفت بست نداره صداشون یک سره میاد ی بردار شوهرم دارم خیلی اذیتشون میکنه هر روز دعوا دارن جیغ دادو فریاد مادر شوهرم بعضی وختا دستو پامو میلرزونه دیروز هم ساعت ۳ بعد ظهر ک شوهرم اومده بود خونه بخابه دعوا کردن صداشون می اومد همیشه میرم منو میبینن یکم جم میکنن خودشونو این دفه نرفتم دیگ کشش ندارم ولی حرفی نمیزنم اصولا
دیروز خاله شوهرم اومد خونشون مام رفتیم بالا من ی کت کراپ پشمی روی یه سارافن بلند پوشیدم مال امسال نبود اخه همسرم دستش خیلی خالی بود من گفتم از بابات نگیر امسال لباس نمیخام مادر شوهرم منو دیده میگه لباست قشنگه ولی کهنه شده کهنه نبود واقعااا پارچش پشمیه ی حاله سفید داره نمیدونم از این پارچه ها دیدین یا نه میزارم اگ بخاید
منم زورممم اومده بود حرف دغوای انروز افتاد گفتم شوهرم میگه پول جم کنیم از اینجا بریم راحت میشیم این اولین خرف سردم بش بود اخه خیلی مهربونه ما اصلااا بهم حرف سرد نمیزنم
اونم گفت هه فک کردی جای دیگه این خبرا نیس گفتم مامانم ۳ تا مستاجر داره هر سال عوض میشن تاحالا که نبوده
الان خیلیییی ناراحتم دلش نشکنه🥲🥲🥲🥲 برم معذرت بخام؟ ای خدااااا