حدود دو هفته بود که سر یه مسئله ای همسرم با خانوادش به اختلاف خورده بود و یه جورایی دلخوری پیش اومده بود
من توی این دو هفته واقعا به اندازه چندین ماه غصه خوردم
کلا زمانهایی که پدر و مادر همسرم از همسرم یا از من ناراحت بشن نمیتونم تحمل کنم و خیلی سخت واسم میگذره نمیدونم چرا ! ☹️
تا اینکه دیگه بلاخره امروز قسمت شد و رفتیم آشتی کنون 🥹
با اینکه خیلی ترس و استرس داشتم و توی دلم کلی هم ازشون دلخور بودم و گاهی این فکر میومد به ذهنم که چرا اصلا باید برم ؟ مگه من کاری کردم ؟ و هزاران چیزای دیگه اما بلاخره دلو زدم به دریا و رفتم ... و باورتون نمیشه که وقتی روبه رو شدم باهاشون تموم اون فکرا و حتی ناراحتی توی دلم به یکباره از بین رفت و خشمم ناپدید شد ... و جاش توی دلم پر شد از محبت و عشق 🥺
خواستم بگم خدایاااا هزاراااان باااار شکرت واسه امروزی که قشنگ گذشت و تونستم کدورت ها رو از بین ببرم 🌸💗
و اینکه از ته دلم آرزو میکنم هرکسی با خانوادش به مشکل خورده و بینشون فاصله افتاده خیلیییی زود با هم آشتی کنن
هیچی توی دنیا به اندازه ی صلح قشنگ نیست 🥺
الان واقعا میتونم از ته دلم بگم آخییییییش راحت شدم 🥴😄
واقعا به نظرم پدر و مادر تکرار نشدنی هستن ... خیلی زیاد باید حواسمون بهشون باشه ... من سنم کمتر بود این جمله رو زیاد درک نمیکردم ولی هرچی که سنم داره میره بالاتر میفهمم که چه قدر عزیزن 🥹 کاشکی که هیچ کسی با پدر و مادرش توی دنیا به مشکل نخوره آمینننن 💗🌸