یه سال تو شهر ما اهواز ایام عید بشدت بارندگی بود داداشم و شوهرخواهرم تو فروشگاهشون بودن
میبینن کلی زن بچه تو ماشین و کز کردن
اونا رو دعوت میکنن داخل
بعد آشنا میشن میبینن ک جا ندارن و خیس آب شدن تو چادرشون
اونا آوردن خونه
از میبد یزد و رفسنجان بودن 4تا ماشین فامیل بودن
خلاصه دوستیها تا الان ادامه داره
8..9سال میگذره
دو روز موندن