داستان سریال مستوران با گم شدن لطفعلی پسر لیث و لطیفه شروع میشه.
که بعد ها معلوم میشه گم شدن لطفعلی تقصیر جهاندخت بوده.
سال ها پیش وقتی جهاندخت ۸ ماهه حامله هست به قبیله اش یعنی قبیله وحشیا میره (وحشیا با جهان سر اینکه همسر صمصام شده دشمن هستن) در اون روز یک اتفاق میفته که جهان پسرش مرده دنیا میاد (ولی بعد زنده میشه و طلای جادوگر بزرگش میکنه اما جهان نمیدونه) جهان دیگه بچه دار نمیشه و از شوهرش زخم زبون میشنوه.
و برای همین چشم دیدن خوشبختی لطیفه و لیث رو نداره و به یکی از برده های قبیله وحشیا(صولت) رو مجبور میکنه لطفعلی رو بدزده.
لطفعلی پیدا نمیشه و عمه نسا (عمه لیث هست) لوح سفید رو باز میکنه تا ببینه لطفعلی کجاست.
اما همین که سمت لوح سفید میره جهاندخت سر میرسه و عمه نسا رو خفه میکنه و می کشه.
شاور از این ماجرا با خبر میشه و با جهان معامله میکنه میگه اگر بین وحشیا و من پا درمیونی کنی من ساکت میمونم و نمیگم تو مقصر همه ی این دردسر ها هستی.
اکر سوال دیگه ای هم داشتی راجع به این سریال بپرس.