مامانم و بابام یه شهر دیگه بودن
خیلیییی دلتنگشون بودم
کل مسئولیت خونه و داداشم و ابجیم به عهده من بود
۳روزه برگشتن انگار من قاتل باباشونم
انقد باهام بد اخلاقن
خیلی سردن
انگار اومدن مهمونی
قلبم خیلی درد گرفت
کاش زودتر عید بگذره برن دوباره
نمیتونم تحمل کنم
جرعت ندارم به کلمه حرف بزنم انقد سردن