ما سر یه جریاناتی با شوهرم عهد کردیم دیگه به هم دروغ نگیم و چیزیو از هم مخفی نکنیم و کارت های بانکیشو بزاره خونه!
همه کارتاشو بهم داد ولی انگار اینو مخفی کرده بود
دلیل اینکه میگم کارتش خونه بمونه چون پدر خدا بیا مرزش یه زمین داشت که زنده بود اون رو زد ب نام برادرشوهرم و قرار بود خونشون رو بزنه ب نام شوهرم و مادرشوهرم ک فوت میکنه.
برادرشوهرمم میاد میگه زمین رو خریدم و توی خونه هم ارث دارم متاسفانه دسمون هم جایی بند نیس و خلاصه بیخیال اون زمین شدیم و سپردیم ب خدا ایشالا ک جوابشونو میده. حالا مادرشوهرمم دس رو قران گذاشت گف این پسرم ینی (برادرشوهرم) ب بابا پول داده بود برای مغازه جنس بیاره،
درحالی ک به عنوان قرض داده بوده نه برای خرید زمین!
خلاصه از اونجا ب بعد من دیگ کینه ای شدم حالم از همشون بهم میخوره از این بابت نمیزارم شوهرم ب مامانش پول بده بایو همون پسر جونش پول بهش بدع
و اینکه جاریم و برادرشوهرمم توی خونه مادرشوهرم زندگی میکنه منم نمیخام شوهرم ب اونا پول بده ما فق گفته بودیم خرج مادرشوهرم
ن اینکه اونازو هم ما سیر کنیم.
بعدشم مادرشوهرم قبلا ها با برادرشوهرم دس ب یک میشون از شوهرم پول زیادتر میگیرفتن الکی میگفتن این برادرت پول داده توهم ۵۰۰ یا یه تومن بده😐😔
شوهر منم مادرشوهر قسم میداده اینم قسم میخورده اونم قسم دروغ
از اون بابت من میگم کارتش باید خونه بمونه تا من بدونم واقعا شوهرم بهش پول نمیده حالا ایشون برداشته کارتو مخفی کرده و امروز فمیدم، زنگ زدم شوهرم هرچی تونسم بهش گفتم خیلی طلبکارم هس میگه من بهش پول ندادم میخای باور کن میخای نکن😐
اومد کارتو دااد و رفت
خدایی حق با کیه؟ایشون زده زیره قولش و بهم دروغ گفته