ظاهرم معمولیه خاستگاری لباسم قشنگ بود کرمپودرم کم زدم وی ریمل ورژ صورتی تامنو دید لبخند زد من معمولی نگا کردم وسرمو انداختم پایین کلا نگامو دزدیدم شماره بابامو گرف رفتیم اتاق باخاهرش اومد نشست چون صداش زد نگاهم نکرد بلند شد خاهرش میگف وایسانگاهت کنه بهش گف بعدا خبرتون میدم