(من از ۱۵ سالگی وسواس فکری دارم و دکتر اینا هم رفتهم، قبل قضاوت کردن اینو در نظر بگیرید)
روز عروسیمون عکاسمون که آقا بود سر یه عکس اومد که فرم انگشتامو درست کنه یه لحظه، من چون مذهبی نیستم مشکلی نداشتم که یه لحظه دستش به انگشتم بخوره، ولی در همون حین کلی فکرا اومد تو سرم که ببین چه حس خوبی داره الان حواس شوهرت نیس میتونی دستشو بگیری و کلی مزخرفات که بیشترش بخاطر همون استرس و وسواسمه، منم یادمه هیییچ واکنشی نشون ندادم ولی از استرس دستمو خشک نگه داشتم و چند ثانیهای عکاس داشت کلنجار میرفت که دستم خوب بمونه، یهو تو دلم گفتم آتنا این مزخرفات چیه دستتو شل کن سریعتر کارشو بکنه بره، همینطورم شد
حالا عذاب وجدان دارم چرا زودتر دستمو شل نکردم که چند ثانیه کمتر دستمو لمس کنه، اگه به افکارم بالو پر نمیدادم زودتر تموم میشد، ولی واقعا هنگ بودم اون لحظه، چیزی به دهنم نمیرسید
حالا میگم نکنه کارم بد بوده و تو روز عروسیمون به همسرم خیانت کردم، خیلییی عذاب وجدان دارم، نظرتون چیه، خیلی کارم بد بوده؟
وسواسم جوریه که همش میتریم کار بدی در حق شوهرم کرده باشن
روانپزشکم میگه آدمایی که توی ذهنشون چارچوب دارن بیشتر دچارش میشن، مثل وسواسی که آدمای مذهبی میگیرن و ناخودآگاه به خدا و مقدسات و... فحش میدن و هی حالشون بد میشه...)