ما جمعه عروسیمونه
ولی تاریخ اول عروسیمون آبان بود که به خاطر فوت شوهرم کنسل شد و ما تو این مدت رفتیم خونه خودمون
حالا اومدیم شمال خونه مادر شوهرم
دلم واقعا برا خونمون تنگ شده چون از اون دسته آدمایی ام که یه ماه هم تو خونه باشم و بیرون نرم حوصلم سر نمیره از بس سرگرمی های مختلف دارم تو خونه برا خودم
حتی دلم برا تمیز کردن خونه خودمم تنگ شده 😅
الان میرم عکسایی که قبل اومدن از خونه گرفتم نگاه میکنم
شوهرم روزه میگیره دلم میخواد خودم براش افطار سحری درست کنم چون دیگه سلیقش دستم اومده مثلا از فرنی بدش میاد ولی مامانش درست میکنه روش نمیشه بگه نمیخورم دوست ندارم
(نگید مادر شوهرت از تو بهتر میدونه پسرش چی دوست داره 😄چون ده سال شوهرم دور از خانواده زندگی میکرده )
تازه همش با مانتو روسری ام خلقم تنگ میشه 😁