من آبان عروسیم بود
خاله شوهرم فوت شد مراسم رو کنسل کردیم
اومدیم سر خونه زندگی خودمون چون همشهری نبودیم رفت و آمد سخت بود برا شوهرم نهصد کیلومتر فاصله داشتیم
خونمونم شهر منه
مادر شوهرم اینا شمالی ان
ما رفتیم خونه خودمون دیگه کلا بی خیال عروسی شدیم به پدر شوهرمم گفتیم دیگه عروسی نمیخوایم
ولی گفت من آرزو دارم عروسی پسر بزرگمو ببینم شاید تا پسر بعدیم زنده نبودم
حالا پیام این خانوم رو ببینید تو تاپیکم گذاشته 👇👇
(باز ادای خوبارو درآوردی😂😂😂😂😂😂😂
درضمن واقعا خیلی رشته الان عروسی میگیری یعنی آبروریزیه
مگه میشه یه ساله زیر یه سقف باشی بعد یادت بیفته عه عروسی بگیرم
شاید رسم پارچه سفیدم داشته باشین🤣🤣🤣🤣🤣🤣)