اومدم بشینم شام بخورم سر سفره پسردخترخالم مهمون اومده بود خونه مامانم۸سالشه و نفهمه کلا
شلوارمامانموپوشیده بودم خشتکش خیلی کم پاره بود منم لباس زیر داشتم بچه برگشت گفت فلانی شومبولت معلومه همسرم جلوی بچه منوکوچیک کرد و باهام دعواکرد منم گفتم شام نمیخورما گفت نخوررفتم بشقابمو گذاشتم تو آشپزخونه و شام نخوردم ازخجالتم اومدم تو اتاق