یکی از اقوامچنروز پیش خونمون بود، از اینجا رفتو تصادف کرد.ولی هداروشکر طوریش نشد فقط ماشینش.حالا همش مقول خودش بی منظور میگهمن از خونه شما رفتمتصادف کردم.با دوستش حرف میزد میگفتچشمخوردم.
ولی بخدا من اصلا حسرت اونونمیخورم و بار اولشمنیست که میاد پیشم.خیلی ناراحتم. تازه پشت سرشمکه رف دعا رفع بلا خوندم.
نکنه چشمام شور شده خودمنمیدونم🥲
ولی بقرانمن اصلا بهش فکر نمیکنم که بخوامچشمش بزنم.