هنوزم آدمای خوب پیدا میشه اونایی که قلب مهربونی دارن.
بابام دستفروشه اون روز میگفت دوتا خانوم اومدن گفتن توروخدا برو خونه هوا سردِ منم گفتم باشه تا نیم ساعت دیگه جمع میکنم میرم دیدم رفتن اون طرف تر هی منتظرن و نگا میکنن ببینن من جمع میکنم یا نه
وقتی بابا اینو تعریف کرد چقد دعاشون کردم که بفکر بابام بودن اون لحظه خدا خیرشون بده الهی
خودمم وقتی هوا اینجوری سرد میشه دلم واسه دست فروشا و اونایی که ضایعات جمع میکنن تو آشغالا خیلی میسوزه واقعا خیلی کارشون سخته
لطفا واسه سلامتی بابامم یه صلوات بفرستید منم با زبون روزه دعا میکنم خدا عزیزانتونو واستون حفظ کنه الهی🤲🤲🤲