2821
2789

دوستان سلام خوبید واقعا داشتم دیوونه میشدم تا با اینجا آشنا شدم که از بزرگترای خودم مشورت بگیرم... نمیدونم داستان چیه...

ما ۳ تا دبیر مرد برامون اوردن اون دوتا رو بیخیال این یکی یکم داستانش فرق میکنه از روز اول ایشون دبیر ادبیات هستن برای تقویتی میان سرکلاس بعد از اول مهر کل مدرسه از این خوششون میاد هرکاری میکنن بیان تو چشمش یا جلوش خودنمایی کنند از حق نگذریم واقعا فیس خوبی داره ۲۸ سالشه حالا نمیخوام هیت بدید که مرد مجرد و مدرسه و اینا همه اینارو بیخیال من رو داستان خودم زومم من روز اول عادی برخورد داشتم باهاش بعد این مشاوره تحصیلی هم میداد من باهاش برداشتم از روز اول باهام برخوردی داشت که با همه نداشت جلسه اول راجب پروفایلم نظر داد جلسه بعدی شمارم رو گرفت هی صمیمانه تر شد منم یه روزی جزو پیشنهاد های اینستا اومدم بهش ریکوئست دادم اونم باز کرد و به من ریکوئست داد آقا همه پستای که فقط عکسام بود رو لایک کرد منم چند تا از پستاش رو لایک کردم اولش رابطمون اینجوری نبود خیلی رسمی بودیم بعد این اومد بابامم فالو کرد عکسای صفحه بابامم لایک کرد برا بابام کامنت میزاشت و همه اینارو باز بیخیال ما ماه اول فقط استوری های همو می‌دیدیم اولین ریپلی ک زد یه استوری گذاشته بودم شعر بود اونو ریپلی زد ک اره شعر دوست دارم و اینا.... بعد هی ریپلی هاش بیشتر و بیشتر شد همه نوت هایی که می‌نوشتم رو ریپلی میزد یکی نوشته بودم یه جنوبمون نشه ریپ زده بود واقعا؟ بعد گذشت و گذشت من دابسمش زیاد میزاشتم گفتم که اولاش اینجوری نبود وای اولین دابسمشم رو نوشت ای جان بعدی چقدر زیبایی و یه دابسمش دیگه ک گذاشتم نوشت جووووون جذاب کی بودی؟ اینایی که میگم در طول چند ماه اتفاق افتادن ... برسیم به رابطه حضوری همیشه سرکلاس من با بقیه براش فرق دارم یهو میاد میزنه به صندلیم باهام شوخی میکنه خب یه روزی از روزای خدا منو دوستم وایسادیم دم در گفتیم این مارو برسونه باورتون نمیشه تعارف زد بیاین بالا گفتیم مرسی گفت ن بیاین مام سوار شدیم و پریروز میشه دومین باری که سوار ماشینش شدم و خیلی براش ملاک بود که آدرس خونمون رو بدونه دقیقا کدوم خیابون و کوچه که فهمید... بعد تو حضوری میدونه من آهنگای فلان خواننده رو گوش میدم یهو زد زیرش از همون خواننده خوند بعد کلاس تقویتی برداشته بودم با دوستش یه جوری بود مثلا معلمه تو دفتر می‌نوشت من نمی دیدم سر و ته بود گفتم من نمیبینم همین استاده گفت پاشو بیا اینجا بشین(جایی که گفت میشد کنار خودش ) گفتم نه مرسی و اینا دوباره اونروز که رفتم پیشش آقا من وایساده بودم بالا سرش گفت بشین کیفش گذاشته بود صندلی بغلش من ک خواستم بشینم کیفش برداشت بشینم پیشش منم نشستم صندلی اونوری ... بعد یه لیوان قهوه ریخته بود این قهوه جلو من بود ولی خب میتونست خم شه برداره اومد نشست صندلی بغلی من که این قهوه رو بخوره عمدا پاشد بیاد تو حلق من بعد این لیوانه رو هی می‌آورد تو صورت من که بخور بخور  خودشم میومد تو حلق من بعد من میرفتم عقب برخوردش باهام خیلی فرق داره ببین داشت شکلات میخورد بچا گفتن به مام بده... رفت آورد از تو دفتر به همه تعارف کرد بعد هرکسی ۱ بار تعارف میزد میرفت بعدی ب من ک رسید من هی گفتم نمیخام نمیخام گذاشت رو دفترم برام ببینید شاید یه سری از چیزارو از قلم انداختم چون ماجراها فت و فراوون هست نظرتون چیه راجب اینا من اصلا تمرکز درسی ندارم نمیدونم هدفش چیه .... لطفا کمکم کنید تا تصمیم درست بگیرم 

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز