نمیدونم چیکار کنم ولی همش خواهرش هرچی به من میگه هیچی نمیگه من ی چیز به اون میگم خشتک منو میکشه رو سرم امروز رفته بیروت گیر داده برای خواهرم پنکیک بخرم بچه هاشو دوست داره
خالم به من گفت تو عروسی من تو از همه خز تر و زشت و تر و بدتر بودی چون دوران بلوغ بودی مامانم هیچییییی بهش نگفت
بعد اومد اینور گفت موهات رنگ عنه🥲 میخواستم بگم تو خودت سر تا پات عنه بعد یادم افتاد گریه کنه مامانم میاد منو دعوا میکنه
همیشه از بچگی منو سرکوفت کرده زده تو سر من که اون بخنده
الآنم ب مامانم گفتم قهر کرده