چرا خواهر زخواهر می گریزد برادر با برادر می ستیزد
چرا دختر ز مادر ننگ دارد پدر با بچه هایش جنگ دارد
چرا مهر و محبت کیمیا شد همه دوستی رفاقتها ریا شد
نبینیم خنده ای بر روی لبها نه روز آرامشی داریم نه شبها
نه کس را لحظه ای آسوده بینی به صد کار جمله را آلوده بینی
نه پولدار را زپولش لذتی است نه نادار را به جایی عزتی هست
نه آسایش نه آرامش نه راحت همه مشتاق یک آن استراحت
نبینی یک نفر را که کسل نیست پر است دلها و جای درددل نیست