اصلا حق انتخاب بهم نمیده حتی برای لباس بچه
رفتیم هفته پیش بازار خرید برای دخترم لباس انتخاب میکردم میگفت نه آخرش هم قهر کرد که منو الکی چرخوندی هیچی هم نخریدی
هیچ وقت تو تصمیم های بزرگ زندگیمون نمیزاره منم حرفمو بزنم و اجرا کنم پارسال گفتم بیا دندونی بگیریم برای بچه گفت نه گفتم باشه بعد شد تولدش گفتم بیا ببریمش جنگل کیک و دکور ببریم عکاسی کنیم بازم مخالفت کرد وعده تولد ۵سالگی دادگاه تو عمارت شهرمون میگیریم هرچقدر خرج کنیم مهم نیست و آرزومه و .... منو دست به سر کرد و حرفشم اینه ما اونقدر پول دار نیستیم که بهمون جشن تو تالار بیاد و تا ۵سالگی بچه وضعیتمون خوب میشه جشن لاکچری میگیریم بعد من میگم کی مرده کی زنده باید تو حال زندگی کنیم و براش عید تولد۲سالگی بگیریم چون دخترم الان بامزس باحال میرقصه مطمئن جشنش قشنگ میشه و بازم مخالفت میکنه میگم پس پولش رو طلا بگیر برامون میگه نه طلای ابشده میگیرم طلای آبشده به چه کارم میاد خب
وضعمون خوبه خداروشکر جوری نیس که برای جشن دخترم اذیت شیم اوکیه یه تولده دیگه
هیچ وقت تولدم رو حتی یه کیک نگرفته تو این چندسال یه شاخه گل نگرفته برام و حرفشم اینه که ذهنم درگیره کاره و منبع درآمده که بهونس
هر۲۰روز به زور میره حموم بو کند میگیره که تو این مدت نزدیکی نداریم
تنبله بشدت
آدمیه که چون از تنبلیه حموم نمیره و اونقدر که میخواد پولدار نیس وگرنه خیانت هم میکنه
هروقت هم بگم فلان چیز بگیریم فاز گدا بودن میگیره اما برای چیزای چرت و پرتی ولخرجه
الان۵تومن داره تو یکی از حساب های فقط بعد میگم برنج بگیرم بابام اینا این هفته میان میگه ندارم پول
چه گلی به سرم بگیرم با این لجن کثیف طلاق بگیرم نمیزاره رنگ بچمو ببینم بعدشم بچم میوفته زیر دسته مامانه لجن تراز خودش که بچمو با نون و ماست باید بزرگ کنه و لباس کهنه مردم رو بپوشه