دیشب ساعت ۱۱زنگ زد شوهرم که فردا صبح میایم خونتون لولمون ترکیده میخوام درستش کنن
الآنم زنگ زد باز به شوهرم که الان میخوایم بیایم خونتون
شوهرم گفت پاشو ناهار کن منم گفتم چرا ناهار کنم (ما خودمون ناهار نمیخوریم)گفت خب ابجیم میاد منم گفتم کسی بهم زنگ نزده که میاد خونم اونم گفت حالا سیاره اشکال ندارع ولی هیچوقت به خودم زنگ نمیزنن
بچشونو میخواستن نگه دارم زنگ زدن شوهرم
گفتن برم به بچشون درس یاد بدم زنگ زدن شوهرم
میخواست آش نذری بده زنگ زد شوهرم(که البته اونجا شوهرم بهش گفت به خودش زنگ بزن بگو اونم زنگ نزد و منم نرفتم)