اینو کپی کردم
#داستان_معجزه_دعای_نیم_شب
این داستان کاملا واقعیه راوی این داستان پدرم هستن❤️
چند سال پیش روستای ما #جماعت تبلیغ اومد
(جماعت تبلیغ ۷ ماهه) پدرم تعریف کرد که #امیر جماعت یه پسر خیلی جوون بوده همه رو صدا کرده گفته میخوام یه #داستان از زندگیم براتون تعریف کنم
گفته من یه #پسر ورزشکار بودم یه روزی رفتم سر زمین تا با #دوستام فوتبال بازی کنیم میگه حین بازی کردن پام به چیزی خورده شدت #برخورد خیلی زیاد بوده که از قسمت ساق پاش ،پاش خیلی بد میشکنه ،میگه دوستام منو به خونه رسوندن #درد پام خیلی زیاد بوده با خونواده ام رفتیم پیش یه شکسته بند اون پامو با چوب و باند بسته توصیه هم کرده که تا چند روز اصلا بازش نکنید
میگه برگشتیم خونه روز بعدش #پام شروع کرده به #سوزش و #خارش خیلی بدی کم کم دردش بیشتر شده و چند روز بعد بدتر شده و مجبور میشه باند پاشو #باز کنه وقتی باز میکنه میبینه پاش ناجور #چرک و خون زده میره دکتر
وقتی# دکتر پاشو میبینه میگه پات #عفونت شدیدی کرده ما کاری نمیتونیم برات بکنیم میگن برو #زاهدان خونواده پسره میگن ما هیچ پولی نداریم چجوری بریم با اصرار زیاد #بیمارستان خودش هماهنگ میکنه با آمبولانس میفرستنش #زاهدان
وقتی اونجا میره#دکترا هم همون حرفو میزنن که نمیتونیم کاری انجام بدیم باید بری #مشهد
بازم لطف #الله شامل حالشون میشه و بیمارستان خودش هماهنگ میکنه و میفرستنش مشهد اونجا هم #دکترا همون حرف قبلی رو میزنن که #عفونت پیشروی کرده و اگه به قلبت برسه میمیری
راهی نیس جز اینکه #پاتو قطع کنیم مگه اینکه بری #تهران
#پسره وقتی این حرفو میشنوه #شروع میکنه به #گریه کردن که تا همینجا با هزار سختی اومدیم و هم اینکه نمیتونم #اجازه بدم که پامو #قطع کنید چون من هنوز جوون هستم #ازدواج نکردم چطور با یک پا #زندگی کنم
#اصرار میکنه که منو برگردونید شهرمون نمیخوام کاری بکنم هر چی میشه بشه
هرچقد خونواده اش اصرار میکنن که #پاتو از دست بدی #بهتر از اینه که جونتو از دست بدی
ولی گوش نمیکنه خلاصه برمیگردن شهرشون
وقتی میان خونه هریکی از #اعضای خونواده شروع میکنن به #گریه کردن مادر جدا پدر جدا
از #نداری و بیماری #پسرشون
تا اینکه یکی از #دوستای پسره که یک پسر #ایمان داری بوده میاد دیدنش میگه #فلانی حالت چطوره #پسره شروع میکنه به گریه کردن از حال بدش میگه
دوستش میگه فلانی کی #پای تورو شکسته؟؟؟ میگه #الله💔 دوستش میگه پس از خودش بخواه که #شفات بده
امشب #نماز شب بخون و از #الله درخواست کن #شفات بده ولی قبلش از خونواده ات بخواه که لباستو عوض کنن و حموم ببرنت و شب بخواه که تنهات بزارن
ایشون هم همین کارو میکنه #نیم شب که میرسه با هر #سختی که بوده آماده میشه برای #نماز شب
آماده میشه برای #نماز شب چون نمیتونسته رو #پاهاش وایسته سمت #قبله دراز میکشه
تا #الله اکبر میگه #بغضش میشکنه چنان حالش بد میشه که با #شدت خیلی بدی #گریه میکنه
#رکوع با گریه #قیام با گریه تمام #نمازش با گریه تموم میشه
بعد نماز #دستاشو بلند میکنه #میگه طوری #گریه کردم که نمیتونم وصف کنم #حالمو از #خدا خواستم #شفام بده و بهم رحم کنه
تا خود #صبح با #دعا و #گریه سَر میکنه
قبل# نماز صبح میگه #خواب سنگینی منو گرفت گفتم یکم بخوام بعد بلند میشم برای #نماز صبح
بعدچن ساعت #مادرش میاد بیدارش کنه برای نماز صبح میگه #وقتی از جام بلند شدم
یه #احساس #عجیبی بهم دست داد انگار کاملا #سبک و #سر حال بودم #انگار نه انگار که دیشب اون همه #درد داشتم یه #نگاه کردم به #پام دیدم میتونم #انگشت های پام تکون میخورن (درحالی که قبلا از شکستگی پاش انگشت هاش تکون نمیخوردن و حس نداشتن)میگه #شوکه شدم #لباسمو کشیدم بالا
که دیدم #سبحان الله #پام جوش خورد #کاملا😭
انگار نه انگار این پا #شکسته بوده
میگه #شروع کردم با #صدای بلند #گریه کردم #مادرم وحشت زده همش میپرسیده #پسرم چیشده چرا #گریه میکنی
میگه نمیتونستم #حرف بزنم
به زور خودمو آروم کردم گفتم #مادر نگاه کن #پامو سالمه سالم شده #الله شفام داد 😭❤️🩹
سبحان الله سبحان الله
همه #خونواده شوکه بودن
واقعا چه #خدای کریم و #بزرگواری داریم
با یک #دعای خالصانه #معجزه ای شگفتانگیز رقم زد
میشه از این خدای قدرتمند چیزی نخواست؟؟
میشه تسلیم #مشکلات و #سختی ها شد
میشه #غرق نا امیدی و بدبختی شد
نه #انصاف نیس وقتی #خدای به این بزرگی داریم #قبول کنیم #سرنوشت بد رو
#عزیزان خواهش میکنم اگه گرفتار هر #سختی و #درد و #رنجی هستید به طرف #الله برید
ازش #عاجزانه درخواست کنید #بهتون کمک کنید #بهش بگید که چقدر بهش #نیاز دارید چقد #محتاجش هستید
میان #دعای شما و #معجزه خداوند #دیواری هست به نام #اعتماد پس بهش اعتماد کنید
خواسته هاتون رو #درخواست کنید
مطمئن باشید# قلبی که در #سختی ها به# الله پناه ببره #الله حتما پناهش میده و نا امید بر نمیگردونه ❤️🩹
#پایان